الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

102

كفاية الأصول ( فارسى )

يعنى : موضوع واقعى يا محكى چيزى است ظاهرى و ملفوظ چيز ديگرى است . فى المثل : در ( حسن معلم ) ، لفظ ( حسن ) موضوع ملفوظ است كه از كيفيات مسموعه است و لكن موضوع محكى و معقول معناى حسن است كه همان وجود خارجى جوهرى و يا صورت ذهنيه علميه است كه از كيفيات نفسانيه است . حال : از آنجا كه حاضر كردن خود معنا مستقيما امكان ندارد ، لفظ را حاكى و دال برآن قرار مىدهند ، و الّا موضوع حقيقى معلمى كه متّصف به صفت معلمى است معنا و مسمّى حسن است و نه لفظ حسن ، چرا كه لفظ تعليم و تعلم ندارد . يعنى : لفظ در قضاياى متعارفه به عنوان اينكه دال و حاكى از معناست ، موضوع و يا محمول واقع مىشود . اما : گاهى نيز لفظ به عنوان شخص لفظ و نه به عنوان حكايتگرى از معانى موضوع واقع مىشود . و ما نحن فيه از اين قبيل است . يعنى : زيد ، در زيد لفظ ، موضوع واقع شده و حاكى از چيزى نيست . حال : هم قضيّه ملفوظهء ( زيد لفظ ) موضوع دارد . زيرا كه تلفظ به لفظ زيد شده است . هم قضيهء معقوله و متصوره ما موضوع دارد كه باز هم همان لفظ زيد است . پس : لفظ ( زيد ) ، هم ، تصور شده ، هم به زبان آمده است بدون اينكه آن را حاكى از معنا و يا حاكى از نوع ، صنف و مثل و يا حتى حاكى از خودش قرار دهيم . در نتيجه : قضيه مورد بحث سه‌جزئى است و اشكال جناب صاحب فصول رفع مىشود و لذا صورت چهارم نيز ممكن و معقول است . * * *